شبکه انديشمندان قم

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 64943
تاریخ انتشار : 28 آذر 1393 23:52
تعداد مشاهدات : 1908

شفای فرزند فلج و مسلمان شدن مهندس مسیحی در حرم امام رضا علیه السلام

شفای بچه مسیحی در حرم امام رضا علیه السلام

مسلمان شدن خانوادگی مهندس آلمانی و مسیحی، شاغل در نیروگاه طوس، به زبان رانندۀ شخصی ایشان، آقای عبدی:

اسلام آوردن مهندس مسیحی به برکت شفای فرزند فلجش توسط امام رضا علیه السلام




 

مسلمان شدن خانوادگی مهندس آلمانی و مسیحی، شاغل در نیروگاه طوس، به زبان رانندۀ شخصی ایشان، آقای عبدی:

مهندس گفت: منو ببر بگردون، همه جای مشهدو نشونم بده. گفتم ای به چشم! همه جا بردمش و در آخر بردمش حرم آقا، البته 

داخل حرم آقا و مسجد گوهرشاد اجازه نداشت بیاد اما صحن ها و جاهای دیگه رو بهش نشون دادم! یک مرتبه دیدم کنار پنجرۀ 

فولاد ایستاد! با تعجب ازم پرسید: چرا اینا با طناب گردنشونو به اون پنجره بستن؟  

گفتم: آخه ما ایرانی ها خودمونو غلام درگاه امام رضا می دونیم و از ایشون برای بیماری های لاعلاج، گرفتاری ها و 

دردهامون شفا می خواییم! یک مرتبه گفت: برو برای منم طناب بیار! با تعجب گفتم: آقا یعنی شما هم به امام ما اعتقاد دارید؟

گفت نمی شناسمش ولی ضرر که نداره! اگه حاجتمو نده من ضرری نمی کنم ولی احتمال هم داره که حاجتمو بده.

گفتم: شما دیگه چه حاجتی دارید؟  گفت: کاریت نباشه، بعد موبایلشو بهم داد 

و گفت: هرکی زنگ زد بگو نمیدونم کجاست! حالا برو برا منم طناب بیار! خواستم برم  براش طناب بیارم، 

گفت نمی خواد خودم دارم! بعد دیدم خودش کروواتش را به پنجره فولاد گره زد 

و نشست و های های گریه کرد، درست مثل کسی که امام رضا را می شناسه!

باورم نمی شد مهندس این طوری گریه کنه! عاجزانه چشم دوخته بود به پنجره! حدود یک ساعت گذشت و 

مهندس همچنان اشک می ریخت، تا اینکه موبایلش زنگ خورد، خانومش بود، سراغ مهندسو ازم گرفت، گفتم نمی دونم 

کجاست، همسرش گفت: راستشو بگو! گفتم: چطور مگه؟ با اشک و گریه جواب داد: هرجا که هست بهش بگو پسرمون شفا 

پیدا کرده، بگو پسرش میگه بابا همون جایی که هستی، کنار همون آقای نورانی بشین تا منم بیام! 

تعجب کردم  گوشیو دادم به مهندس، با شنیدن خبر شفا پیدا کردن پسرش، شدت گریه اش بیشتر شد! 

خانومش براش تعریف کرد که شخصی به نام  رضا آمده در خونه گفته 


از طرف شوهر شما آمدم تا بچتون را ببینم! بعد دستی رو سر بچه کشیده و رفته! 

این رضا کیست؟ بچمون را خوب کرده! نیستی ببینی باور نکردنیه! داره راه می ره!

اگه اون جا اون آقا را می بینیش ازش حسابی تشکر کن! ...

 و همین بهانه ای شد که مهندس، به همراه همسر و پسرش مسلمان شدند!

دریای کرم، لطف و صفا، ضامن آهوست

او دست نبی، دست علی، دست خود هوست


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :