شبکه انديشمندان قم

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 54354
تاریخ انتشار : 7 تیر 1393 15:20
تعداد مشاهدات : 2451

درد دل ابوالفضل سبزی با تمام دوستان اهل بیت علیهم السلام و علمای اهل بیتی

درد دل ابوالفضل سبزی با تمام دوستان اهل بیت علیهم السلام و علمای اهل بیتی

درد دل ابوالفضل سبزی با تمام دوستان اهل بیت علیهم السلام و علمای اهل بیتی سلام، سلام به همه دوستان و محبین اهل بیت علیهم السلام مدتهاست درد دلی دارم، می سوزم و می سازم، غصه می خورم و آه خود را فرو می برم





بسم الله الرحمن الرحیم 


درد دل ابوالفضل سبزی با تمام دوستان اهل بیت  علیهم السلام و علمای اهل بیتی


اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم



 سلام به همه دوستان و محبین اهل بیت علیهم السلام 

مدتهاست درد دلی دارم، می سوزم و می سازم، غصه می خورم و آه خود را فرو می برم!

اما اینک دلم می خواهد درد دلم را بیان کنم، و یقین دارم که این درد دل من، 


درد دل بسیاری از محبّین و دلدادگان اهل بیت علیهم السلام است.

اصلا من که هستم و چه ارزشی دارم، این درد دل، درد دل  تمام اولیاء خداست،

 آن ها که در مسیر امام عصر روحی فداه حرکت می کنند و به خاطر هوای نفس

 باعث دلشکستگی آن حضرت نمی شوند. و امّا درد دل من این است؛

خدای مهربان حکیم تمام انسان ها را بر اساس محبّت آفرید، ، 

 

تا او را بشناسیم و در مسیر رضایت او حرکت کنیم. او 


خواسته تا ما با هم یکی شویم، و فرموده: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرّقوا 


منظور از حبل و رشتۀ الهی  که همه باید دست به دامن آن شوند 


دو چیز است اوّل کتاب خدا و دوّم وجود مقدس اهل بیت علیهم السلام، 


همان طور که امام صادق صلوات الله علیه در تفسیر آیه شریفۀ 112 سورۀ آل عمران که 



فرموده است: «ضُربت علیهم الذلّةُ أین ما ثقفوا الّا بحبل من الله و حبل من الناس» می فرمایند:


مردم در هر جایگاهی که باشند مهر ذلّت بر پیشانی آن ها خورده است  


مگر این که به قرآن و وجود مقدّس   


علی بن ابیطالب علیه السلام متوسّل شوند و این تمسّک و توسّل است 


که مهر ذلّت و بیچارگی را از انسان پاک می کند. خدا انبیاء و پیامبران 


مهربانی همچون نوح، ابراهیم، موسی و عیسی و حضرت 



محمّد صلّی الله علیه و آله و اهل بیت آن حضرت و 


کتابهای آسمانی اش را فرستاد تا ما از 


بدبختی و پستی و گمراهی و ستم و انحراف و اختلاف نجات پیدا کنیم، 


امّا متأسفانه به خاطر هوای نفس و خودخواهی و جهل و نادانی و 


امثال آن مردم همواره با هم جنگیدند و سخن حق را نپذیرفتند


و حتّی با انبیاء در افتادند و به گروه های مختلف تبدیل شدند. 


حالا مردم دنیا باهم کنار نمی آیند بماند، وارد اجتماع مسلمانان می شویم 


در میان مسلمانان نیزبا این که طبق فرموده امام باقر صلوات الله علیه راه 


حق از خورشید روشن تر بود ولی عدّه ای خودخواه راه 



مردم را کج کردند و دین مقدّس اسلام که زیباترین آداب و آیین را دارد 


به گروه ها و فرقه های مختلف تبدیل کردند 


و در مقابل معصومین علیهم السلام خیمه زدند و مردم را به سوی خود 


فرا خواندند و طبق پیشگویی رسول اکرم صلی الله و آله این امّت را به 


ده ها فرقه تبدیل کردند و نتیجه اش این شده  که 



الان عدّه ای تکفیری به نام اسلام و قرآن سر بچه و بزرگ را می برند 


و مساجد و کلیسا ها را خراب می کنند 


و کشتن شیعیان را افتخاری بزرگ و سعادتی برای دنیا و آخرت خود می دانند! 


از دایره جمع مسلمین هم خارج می شویم، چشم امید ما به شیعیان و 


محبّین اهل بیت علیهم السلام است ،


حالا بماند که محبّین اهل بیت علیهم السلام را هم به چند گروه شش امامی 


و هفت امامی و امثال آن تبدیل کردند،


ولی در دایره دوازده امامی ها که وارد می شویم دیگر 


باید دلمان را خوش کنیم که اختلافی نیست و الحمدلله ما 


دیگر سر یک سفره نشسته ایم و حرف و عقایدمان یکی است، 


امّا متاسفانه باز می بینیم  که برخی از شیعیان


 باز ساز خود را می زنند و راه خود را می روند، 


خودشان را پیرو مولا علی علیه السلام می خوانند امّا


 برایشان مهم نیست که دل کسی را بشکنند یا حق کسی را پایمال کنند، 


خیلی ها به راحتی پشت سر دیگران 


حرف می زنند، اصلا برای خیلی ها حقوق همسایه و امثال آن معنا ندارد، 


شاید خیلی هم اهل نماز و مکه و


امثال آن باشند ولی آنقدر دل ها از  دست آنها شکسته است 


که حساب و کتاب ندارد غافل از این که 


امام صادق صلوات الله علیه در مورد چنین افرادی فرمود: 


« چنین افرادی حتّی اگر شب ها را نماز بخوانند و روزها را 


روزه بگیرند برایشان فایده ای ندارد و آن ها اهل آتش اند 


چون دیگران را اذیت کرده اند و دل های آنان را شکسته اند!»



به قول شاعر:          « هزار بار پیاده اگر به کعبه روی 

                                                                 قبول حق نشود گر دلی بیازاری» 


حالا سخن من از این حرف ها فراتر است از جمع عموم مردم بیرون بیائیم 


و وارد جمع علما و دانشمندان 


 خود می شویم به این امید که این بزرگواران به خاطر علم و تقوایی که دارند


 دیگر با هم اختلاف ندارند


و اینجا دیگر مشکل تمام می شود ولی متأسفانه در میان علماء نیز می بینیم


 که یکی صوفی است، یکی کوفی است، یکی فیلسوف وحدت وجودی است، 


یکی عارف، یکی زاهد، یکی فقیه و هرکس راه خود


 را می رود و دیگری را انکار می کند، با این که صراط مستقیم 


کاملا روشن و واضح است.


اینجاست که دل انسان آتش می گیرد و می سوزد و آرزو می کند که


 ای کاش زودتر صاحب این دین مظلوم بیاید و آن دین پاک


محمدی را که هیچ گونه دروغ و جهل و انحراف و اختلافی در آن نیست ظاهر


 نماید و به تمام اختلافات خاتمه دهد.


به راستی بعضی چگونه می توانند به خود جرأت دهند و در 


مقابل پرچم اهل بیت علیهم السلام، پرچم شکستۀ خود را بلند کنند؟! 


آیا نمی ترسند از خدایی که با قاطعیت به ما می آموزد: 


«اگر کسی سخنان شخصی خود و این و آن را به ما نسبت دهد، 


ما رگ حیات او را می زنیم!» ...


آیا وحدت وجود و عرفان ساختگی عارف نماها و امثال آن جزء قرآن و 


مکتب اهل بیت علیهم السلام است؟!


آیا هر کس کفریات بیشتری بگوید عرفانش بیشتر خواهد شد؟!


چون به قول خودش به حقایقی رسیده است که دیگران نرسیده اند!... و نمی فهمند!...


حالا از دامنۀ اختلاف فیلسوف و عارف و فقیه هم خارج می شویم، 


چون ما کاری با وحدت وجودی ها و صوفی ها و امثال آن ها نداریم.


 زیرا در زمان غیبت، وجود مقدس امام عصر روحی فداه 


ما را به این افراد نسپردند بلکه فرمودند: 


در زمان غیبت من، به راویان احادیث ما مراجعه کنید، 


یعنی فقهایی که نفس خود را تزکیه کرده اند و


حافظ دین خدا و صراط مستقیم اهل بیت علیهم السلام هستند


 و به خاطر هوای نفس چیزی به دین اضافه نمی کنند یعنی در زمان غیبت 


ما موظفیم زیر سایۀ فقها و مراجع پاک اهل بیتی باشیم و از آن ها پیروی کنیم.


پس دامنۀ سخن خیلی محدودتر شد، یعنی سخن ما پیرامون 


عالمانی است که ادّعا  می کنند پیرو


 قرآن و اهل بیت اند و دوستدار فقها و مراجع اهل بیتی اند و


 مشرب وحدت وجود و عرفان انحرافی و افکار صوفیانه و امثال آن را ندارند


و عقایدشان یکی است و راهشان راه مستقیم قرآن و عترت است. 


آیا در چنین جمعی هم باید اختلاف دید؟!


درد دل من همین است که متأسفانه دشمنان دانا و دوستان نادان 


کاری کرده اند که حتّی همین جمع


 محدود که حرف و عقیده اشان یکی است نیز با هم اختلاف دارند 


در حالی که راه و فکرشان کاملا صحیح 


است چون مطابق وحی است و در وحی شکی نیست! 


این جمعی که عقایدشان یکی است نیز گاهی همدیگر


را رد می کنند، و اگر خودشان رد نکنند اطرافیانشان این کار را می کنند


 و خلاصه تحت تاثیر جو سازی ها واقع می شوند.


یکی به دیگری می گوید فلانی حجتیه است، 


یکی می گوید فلانی ضدّ ولایت فقیه است،


یکی می گوید فلانی گمراه است... آیا وقت آن نرسیده که قضیه را از بالا بررسی کنیم؟!


آیا به نظر شما دشمن نمی خواهد بین ما اختلاف بیندازد و 


با این اختلاف بر ما حاکم شود؟!


آیا به نظر شما این کار شیطان نیست که دوستان اهل بیت 


علیهم السلام را متّهم می کند


و به جان هم می اندازد تا وقتشان به همین درگیری ها و


 اختلافات بگذرد و نتوانند برای


 نشر معارف اهل بیت که هدف اصلی آن هاست کاری کنند و فرصت عزیز خود را در


 همین درگیری ها و بازیهای دنیایی از دست بدهند!


افسوس! افسوس که عمر ما به دعوا و درگیری و اختلاف می گذرد! 


افسوس که وقت گرانبهای ما به حرف های بی ارزش در گذر است.


و گنج بی نظیر قرآن و روایات، مکتوم و مجهول و غریب و مخفی باقی مانده است! 


و اینجاست که روز قیامت سزاوار است رسول خدا 


صلی الله علیه و اله در درگاه خدا از امّتش به خصوص


 برخی از عالمان دین شکایت کند که خدایا! این ها  قرآن مرا و راه مرا 


مهجور قرار دادند!


به جای این که همه زیر چتر قرآن و عترت جمع شوند 


ساخته های فکری افراد غیر معصوم را منتشر کردند


و اگر چنین نکردند به دعواهای سلیقه ای خود پرداختند، 


در حالی که در اطرافشان جوانان بسیاری تشنۀ آب


حیات قرآن بودند و وظیفۀ آن ها بود که آن ها را از کوثر قرآن 


و روایات بهره مند سازند.


اکنون روی سخن من با عالمان اهل بیتی و دوستداران اهل بیت 


علیهم السلام است، اگر چه خواستۀ 


من وحدت اجتماعی و سیاسی بین تمام فرقه های مسلمان جهان چه شیعه 


و چه سنّی می باشند،


زیرا مولای ما امیرمؤمنان صلوات الله علیه 25 سال به خاطر همین وحدت از 


حقّ آسمانی و الهی خویش گذشت و از منصب خلافت کناره گرفت، 


در حالی که امارت و خلافت مخصوص او و خاندان او بود.


روی سخنم با عالمان اهل بیتی است، اگر چه خواستۀ من اجتماع قلوب 


همه مردم دنیاست زیر سایۀ کلمۀ توحید و یکتا پرستی که شعار تمام ادیان است .


روی سخنم با عالمان اهل بیتی و دلسوختگان مکتب تشیع است،


 اگر چه خواستۀ من اتّحاد ظاهری و اجتماعی با تمام عالمان 


شیعه است حتّی با آن علمایی که در افکار بشری غوطه ور شده اند. 


و این اتحاد معنایش این نیست که ما حقایق را نگوئیم بلکه 


همان طور که من به راحتی عقایدم را در این مقاله گفتم و به صراحت


 بیان کردم که خط من خط قرآن و عترت است معتقدم که عقاید باید گفته شود


امّا با رعایت آداب انسانی و اخلاق اسلامی به طوری که راه برای 


ورود شیطان در جامعۀ اسلامی باز نشود.


چرا در نماز جماعت به ما گفته اند کنار هم بایستید 


و جایی را خالی نگذارید که شیطان آن جا را پر می کند، 


شیطان که نیازی به جا ندارد، او در رگ و خون ما هم می تواند 


نفوذ کند پس منظور این روایت چیست؟


خُب معلوم است معنایش این است که در سنگر اسلام


 باید همه دوشادوش یکدیگر باشیم و کوچکترین اختلاف


 و شکافی بین ما باعث ورود شیطان و آسیب های فراوان بعدی است.


پس اینک ای دوستان اهل بیت و ای عالمان و فقیهان اهل بیتی بیائید با هم یکی شویم و


 به خاطر اختلاف سلیقه ها همدیگر را نکوبیم،


 زیرا اصل عقیده است که ما عقاید مان یکی است و آن پیروی از قرآن و عترت است، 


اصل هدف است که ما هدفمان یکی است و آن اعتلای مکتب تشیع است. 


پس مراقب باشیم به یکدیگر تهمت نزنیم و هرگز شنیده ها 


و شایعات را به زبان نیاوریم و تأیید نکنیم


 چه بسا شایعات دروغی که حتّی در رسانه ها و روزنامه ها منتشر شده 


و ما هم باور کرده ایم. 


چه بسا عالمی را که تمام عمرش به نشر  معارف اهل بیت علیهم السلام 


و مطالب علمی گذشته به خاطر شایعات مطرود بدانیم و در حالی که او را 


اصلاَ ندیده ایم و سخنش را نشنیده ایم به او تهمت بزنیم و 


در شایعه پراکنی شیطان شراکت کنیم!


مگر در قرآن نخوانده ایم که حضرت داوود به خاطر قضاوت یک طرفه


مدّت ها گریه می کرد و توبه می نمود


که چرا با نبودن طرف دوم دعوا، حکم خود را بیان نموده است، 


حالا چطور ممکن است ما خود را عالم و پیرو قرآن و اهل بیت علیهم السلام بدانیم 


و به راحتی شایعات را تأیید کنیم و علمای اهل بیتی و همسنگران خود


را متّهم نماییم؟! 

به راستی اگر همۀ علماء  خوش مرام و با گذشت باشند


 که دنبال حرف ها را نگیرند 


و بر مبنای اصلی خود که همان عقاید است پافشاری نمایند با چه سرعتی


 این مکتب پاک در دنیا منتشر می شود و قطعا زمینه 


برای ظهور امام عصر روحی فداه فراهم می گردد.


به راستی ما که خود را پیرو قرآن و عترت می دانیم 


آیا نمی دانیم که فرهنگ اهل بیت علیهم السلام فرهنگی ترکیبی


از عقیده و اخلاق و فقاهت است به طوری که اگر عقیده درست نباشد 


 اصلاً نمی توان خود را به اهل بیت نسبت داد


 و اگر اخلاق یا فقاهت نباشد یک پای دین و فرهنگ می لنگد! و انسان نمی تواند 


ادّعا کند که پیرو اهل بیتی است که خاندان فقاهت و اخلاق اند.


چرا باید در برخی رسانه های جهانی شیعی که عقاید صحیحی دارند 


هدف اصلی فراموش شود


 و وقت خودشان و این فرصتی را که خدا به آن ها لطف نموده 


به حرف های بیهوده و فرعی و غیر لازم بگذرانند


 و به جای این که با اخلاق اهل بیت علیهم السلام عقاید پاکشان 


را منتشر سازند به دعواهای سلیقه ای


 و سیاسی و امثال آن مشغول شوند و از حقیقت باز مانند؟


چرا باید به جای اتّحاد و همدلی در تمام ممالک شیعی به دعواهای قومی 


و قبیله ای و عشیره ای و امثال آن مشغول شویم؟!


چرا باید به جای اتّحاد و دوستی در این کشوری که کشور تشیع 


و کشور عشق و محبّت به خاندان عترت است برای همدیگر درد سر درست کنیم و


 جلوی فعالیت یکدیگر را بگیریم و جلوی پای هم سنگ اندازی کنیم؟ 


چرا این افتخار بزرگی را که برای ایران رقم خورده جهانی نمی کنیم؟


چرا تا می بینیم شخصی با ما کوچکترین اختلاف سلیقه ای دارد حتّی اگر مرجع تقلید باشد 


به راحتی از او بدگویی می کنیم و گاهی اصلاَ تقوای زبان را رعایت نمی نماییم؟!


آیا کوبیدن مراجع تقلید شیعه که ارکان علمی این مکتب هستند 


باعث سست شدن اصل تشیع نیست؟! 


چطور برخی خود را مبلغ دین می دانند ولی مراجع دین را می کوبند و تضعیف می نمایند؟ 


آن هم در سطح جهانی و بین المللی؟


ای دوستان اهل بیت! به خدا قسم! عالمانی با دلسوختگی تمام از دنیا رفتند 


و به آن ها تهمت هایی زده شد


 که تا آخر عمر نتوانستند از خود دفاع کنند در حالی که آن ها پاک بودند!


 به خدا قسم! خیلی ها در اطراف ما به حجتیه معروف شده اند در حالی که نیستند! 


خیلی ها به عنوان مدّعی دروغین معروف شده اند در حالی که جز صداقت چیزی ندارند!


 خیلی ها به عنوان ضدّ ولایت فقیه رانده شده اند در حالی که چنین نیست 


خیلی ها به عنوان ضدّ انقلاب متّهم شده اند در حالی که چنین نیست .


  خیلی ها به عنوان گمراه متهم شده اند در حالی که راهشان راه خدا و کلامشان کلام خدا 


و عملشان عمل رسول خدا و اهل بیت پاک آن حضرت است!



خیلی از علما و مراجع تحت فشار همین شایعات بی اساس واقع شدند


 و فعالیتشان کمرنگ شد در حالی که چنین نبودند...


آیا وقت آن نرسیده که زبان خود را کنترل کنیم و مانع خیر


 و خوبی دیگران نشویم و در میان جماعت


 مسلمین شکاف و اختلاف ایجاد نکنیم!


آیا موقع آن نرسیده که یکدل و یکصدا این علوم زیبای پنهان مانده در


 متون دینی خود را هم به جوانان و فرزندان 


خود برسانیم و هم به زبان های مختلف در تمام دنیا منتشر نمائیم.


عزیزان! صدای هل من ناصر ینصرنی و یاری طلبی 


حضرت صاحب الزمان علیه السلام همچون جدّ 



غریبش امام حسین علیه السلام بلند است، ولی ما مشغول دعواهای خود هستیم.


 مثل بچّه هایی که معلّمشان پشت در منتظر است تا کلاس آرام شود و داخل بیاید 


و به آن ها علم بیاموزد ولی بچّه ها به هم ریخته و فضای کلاس را برای حضور معلّم


آماده نکرده اند!


آیا وقت آن نرسیده که به صورت عملی به مولای خود لبیک بگوئیم و حرف او را و دین زیبایش


را به جهانیان معرّفی کنیم تا مردم دنیا تشنۀ دیدار او گردند؟!...





چند آرزو


درد دل بسیار است و غصه ها  فراوان! ولی به همین نوشته ها 


اکتفا می کنم و فقط به خاطر این که 


نتیجه ای گرفته باشم تمام حرف دلم را در چند آرزو خلاصه می کنم:


1) ای کاش پیروان ادیان دنیا بدون هیچ گونه هوای نفسی، 


گفتگوی ادیان را جدّی بگیرند 


و حرف حق و سخن برتر و دین زیباتر را بپذیرند و دست کم 


بر یک نظر واحد که همان یکتا پرستی و صلح و دوستی 


و آرامش است، هم نظر گردند.


2) ای کاش فرقه های اسلامی، بیش از آن که به خود و نظر شخصی خود


 فکر کنند به مظلومیت قرآن و اسلام فکر کنند


 و به خاطر خدایی که همه قبولش دارند و قرآنی که همه می خوانند


 و پیغمبر رحمتی که همه به آن افتخار می کنند


 دست از تفرقه و اختلاف اجتماعی بردارند. البته این معنایش دست کشیدن


 از عقیده نیست، چون دست کشیدن


 از عقیده باید با تحقیق و تدّبر و بحث علمی و دوستانه باشد. 


امّا جدای از آن، در ظاهر و به عنوان


 یک نمایش جهانی با هم دوست باشیم و به یک قبله نماز بخوانیم و به یکدیگر


 توهین نکنیم و همدیگر را تکفیر ننماییم و مایۀ ننگ اسلام و قرآن نباشیم.


3) ای کاش دوستان و محبّین و شیعیان اهل بیت علیهم السلام با هم یکی شویم،


 ضرر دیگری را ضرر خود بدانیم، 


ناموس دیگری را ناموس خود بدانیم، سود و خوشحالی دیگری را سود 


و خوشحالی خودمان بدانیم، 


ضرر و ناراحتی دیگران را ضرر و ناراحتی خود بدانیم، 


و برای پیشرفت خود و جامعه خود تلاش کنیم و به صورت عملی یکدلی شیعه را


 در جهان به نمایش بگذاریم.


 همان طور که در جریان پیاده روی اربعین حسینی نمونۀ بسیاری از محبّت، 


ایثار، یکدلی و عشق و پاکی


 و صفای شیعیان در مسیر زیارت آقا ابی عبدالله الحسین علیه السلام 


به نمایش گذاشته می شود


 و جهانیان را متحیّر می سازد، همین اخلاق حسینی باید 


در جامعه شیعه به نمایش گذاشته شود.


یعنی اگر آنجا می گوئیم چون این شخص زائر امام حسین علیه السلام است 


تمام اموال و دارایی ام و خودم را در اختیارش می گذارم، 


باید در بازار و محل کار و اجتماع خود هم بگوئیم این شخصی محبّ


 اهل بیت علیهم السلام است من نوکرش هستم و به او 


دروغ نمی گویم و سرش کلاه نمی گذارم و هر چه برای خودم بپسندم 


برای او هم می پسندم و هر چه 


برای خود نپسندم برای او هم نمی پسندم. 


به خدا قسم!این بهترین راه زمینه سازی برای اعتلای شیعه و ظهور امام شیعه است.


4) و امّا درد دل اصلی من با عالمان و دانشمندان اهل بیتی 


جامعه است که ای کاش همه با هم زیر چتر 


محمد و آل محمد همدیگر را کمک کنیم و هرگز باعث تضعیف یکدیگر نشویم.


 و در سایه مراجع تقلید و ولایت فقیه، آنچنان اتّحادی بین ما ایجاد شود که 


همچون بنیان مرصوص باشیم و پرچم تشیع و صراط مستقیم را بلند کنیم و وقت 


و عمر خود را به دعواهای شخصی و اختلافات سلیقه ای از دست ندهیم.


 آن هم در این ایرانی که به لطف خدا دست ما برای تبلیغ حقایق باز است و زمینه مناسب،


با این که در دنیا شیعیان را به جرم حق گویی می کشند.


هرگز به شنیده ها یقین نکنیم، هرگز علمای دیگر را که در خط ولایت اند تضعیف نکنیم


و از این جو سازیهایی که شیطان می پسندد به شدّت پرهیز نمائیم و اطرافیان خود


 را هم از این گرداب گناه و غفلت حفظ نمائیم.


نکته پایانی


در پایان باید بگویم که آنچه گفتم خیرخواهی برای خودم و


 همۀ کسانی بود که دوستشان دارم و این ها


همه سخن دل من بود که از روی محبّت نگاشتم و 


با مؤانستی که با فقها و مراجع بزرگوار تقلید داشته ام



 متوجّه شده ام که این سخن درد دل آن ها نیز می باشد و 


البته ما که باشیم که سخنی بگوئیم، این حرف ها


به نوعی درد دل امام عصر روحی فداه است که به شیخ مفید فرمود:


« ای کاش شیعیان ما بر آن عهدی 


که با ما بسته اند در مسیر بندگی خدا با هم یکدل و متحد می شدند که


 اگر چنین می شد هرگز برکت ملاقات ما از آن ها دور نمی شد.»


عزیزان! بیائید با هم یکی شویم، 


یکی از اساتید می فرمود:


«این دینی که خدایش یکی است، قبله اش یکی است 


و حتّی مرده هایش. همه به یک سمت می خوابند 


چرا باید زنده هایش با هم اختلاف داشته باشند؟!»


عزیزم! من و شما می شویم «ما» و مائیم که باید دین خدا را یاری کنیم و


 ان شاءالله همه زیر پرچم امام زمان روحی فداه باشیم. پس بیا با هم یکی شویم...


 


 کوچۀ ما کوچۀ حُبّ علی است


قبلۀ ما قبله گاه انبیاست                                      دین ما دین رسولی مصطفاست


جام ما از کوثر قرآن بود                                   مکتب ما مکتب ایمان بود


چهرۀ ما چهرهایی منجلی است                            کوچۀ ما کوچۀ حُبّ علی است


ما همه هم سفرۀ پیغمبریم                                   مقتدای ما علی، ما قنبریم


خانۀ ما در کنار فاطمه است                               سینۀ ما بی قرار فاطمه است


در بهشت فاطمه همسایه ایم                               در گدایی اش همه هم پایه ایم


عشق مولامون حسن داریم به دل                          از رخُ مظلوم  و سبز او خجل


ما همه محتاج شاه هیبتیم                                      ما همه در دسته های هیئتیم


ما همه روزی خور خوان حسین                          ما عزاداریم و مهمان حسین


ما همه سجّادی و باقر دلیم                                 با امام صادق خود هم گلیم


ما همه شاگرد علم صادقیم                                 هر چه هستیم صاحب یک قایقیم


از گل موسی بن جعفر بوی ماست                        مهربانی رضا در خوی ماست


افتخار ما جواد الاولیاست                                   هادی ما حضرت ابن الرضاست


با امام عسکری هم خانه ایم                                  گرد مهدی اش همه پروانه ایم


ما همه در انتظار روی او                                    همچو جویی جاری اندر کوی او


ما همه محو رخ نادیده ایم                                     روی دامان پدر خوابیده ایم


مادر ما فاطمه بابا علی                                       ما همه یک قطره و دریا علی


ما ز درد غیبتش هم ناله ایم                                  از غم هجرش چونان آلاله ایم


صورت ما از غم غربت کبود                                خم نموده داغ او از ما عمود


ما همه از دشمنان رنجیده ایم                                غصّه هایی بس فراوان دیده ایم


ما همه سیلی ز دشمن خورده ایم                          از غم ارباب خود افسرده ایم


حُبّ و بغض ما یکی، ایمان یکی                             راه و چاه ما یکی، جانان یکی


قبله و آئین و دین، یزدان یکی                                درد ما هم مشترک، درمان یکی


پس چرا شیطان جدامون می کند                            غافل از راه و خدامون می کند


پس چرا گاهی دهان را وا کنیم                             غافل از دل، با زبان دعوا کنیم


وصلت ما وصلتی بی انتهاست                             چون که راه ما همان راه خداست


ای عزیزم! دست در دستم گذار                            تا خدا بسپارد این دستان به یار


دست من با دست تو یک دست باد                         پای من با پای تو پا بست باد


روی سر قرآن و در دل ها ولا                               راه ما راه علیّ مرتضی


باید این خورشید را افشا کنیم                              تا جهان را پیرو مولا کنیم


سبزی از دعوا و تهمت خسته است                      چشم خود بر صلح خوبان بسته است

          

التماس دعا، اللهم عجل لولیک الفرج


www.sabzi14.ir


































  



  



 














نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :