شبکه انديشمندان قم

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 47952
تاریخ انتشار : 17 اسفند 1392 20:47
تعداد مشاهدات : 3114

گل و گوهر (داستانها و حکایات شنیدنی از مردم و علما همراه با تصاویر علما) ابوالفضل سبزی

گل و گوهر (داستانها و حکایات شنیدنی)

گل و گوهر (داستانها و حکایات شنیدنی از مردم و علما همراه با تصاویر علما) برگرفته از کتاب گل و گوهر نوشته ابوالفضل سبزی

 
قطره ای متّصل به دریا
يك روز كه براى عرض ادب و ارادت و تقديم يكى از كتاب هايم به نام «وارونه‏ ها و خرافات در آخرالزمان» به محضر سرور بزرگوارم
حضرت آيت الله وحيد خراسانى (مدظلّه) مشرف شده بودم ايشان توصيه ‏هاى دلنشينى به بنده نمودند كه بخشى از فرمايشات ايشان را
تقديمتان مى ‏كنم؛
ايشان فرمودند:
هر روز صبح اوّل وقت، سعى كن توجّهى به امام زمان ارواحنافداه پيدا كنى حالا يا با دعاى عهد و يا با سلام دادن به آن حضرت و روزت را
با نام مولايت آغاز كنى...هر روز دست كم پنجاه آيه قرآن بخوان و با قرآن مأنوس باش و اگر مى ‏خواهى ثواب آن بى شمار شود آن را هديه كن به روح مقدس چهارده معصوم  عليهم ‏السلام و اولياء خدا، اگر اين كار را بكنى كار تو مثل قطره اى است كه به دريا متصّل مى شود و آن وقت ارزش آن خيلى زياد مى شود. در روايت دارد كه اگر كسى قرآن بخواند و آن را به امام زمان خويش هديه كند اجر آن بى حساب است، بلكه فرموده اند:«كانَ معه» يعنى گويا همراه امام زمان عليه ‏السلام است، يعنى اجر و پاداش چنين قرائتى، معيّت و همراهى با امام عصر روحى فداه را در بر دارد.
 
تواضع آيت الله بروجردى رحمه ‏الله
نقل مى‏ كنند مرحوم آيت الله بروجردى روزى پاى منبر طلبه جوانى نشسته و سرا پا گوش بود. برخى كه ظاهربين بودند به آقا ايراد گرفتند كه
شما مرجع تقليد شيعيان هستيد و عالم بزرگ زمان، چطور با اين دقّت پاى منبر يك طلبه جوان مى‏ نشينيد؟
ايشان در پاسخ فرمود: «خداوند همه بهره‏ ها را كه به يك نفر نداده است، چه بسا نكته ‏اى به ذهن اين طلبه آمده باشد كه به ذهن من نيامده
باشد.» استاد ما مى ‏فرمود: حضرت آيت الله بروجردى رحمه ‏الله به انتقادات درسى طلاّب توجّه ويژه ‏اى داشت و هر گاه من ايرادى را مكتوب
مى‏ نوشتم و تقديم ايشان مى‏ كردم به بهترين نحو ممكن مى ‏پذيرفت و استقبال مى ‏كرد و حتّى در روز بعد سر جلسه درس آن را مطرح مى ‏نمود.
 
تواضع آيت الله گلپايگانى رحمه ‏الله
يك روز يكى از قاريان نوجوان عرب زبان از يكى از كشورهاى عربى به بيت مرحوم آيت الله  گلپايگانى رحمه ‏الله آمده بود. پس از انجام
مراسم قرائت قرآن آيت الله گلپايگانى به آن نوجوان كه سنّ كمى ‏داشت گفت: عزيز جان شما هم قارى قرآنى هم عرب زبانى، من حمد و سوره
نمازم را مى‏ خوانم ببين در تلفظّم اشكالى نباشد. آن نوجوان گوش كرد و كاملاً تأييد نمود.
جمعى به آن آقا ايراد گرفتند كه آقا شما مرجع تقليد شيعيان هستيد، زشت است از يك نوجوان بخواهيد كه ببيند قرائت نماز شما صحيح است يا نه؟ ايشان فرمود: چه اشكالى دارد، او عرب زبان است، تخصّصش اين است.
آبگوشت ما حاضر است
جناب حاج احمد نظرى ساروقى برايم نقل مى‏ كرد و مى‏ گفت: مرحوم آيت الله  گلپايگانى رحمه ‏الله با اين كه مرجع تقليد بزرگ شيعيان
جهان بودند امّا وقتى خدمتشان می رسيديم آنچنان با ما گرم می ‏گرفت كه گويا سالها ما را مى‏ شناسد و رفيق صميمى ماست.
مكرّر پيش آمده بود كه در تابستان خدمت ايشان می ‏رسيديم و ايشان با اصرار زياد ما را براى ناهار نگه مى ‏داشت و مى ‏فرمود: آبگوشت ما حاضر است، ناهار مهمان ما هستيد.
 
 
 
عنايت اميرالمؤمنين عليه‏ السلام به علّامه امينى و كتاب «الغدير»
يكى از دانشمندانى كه خيلى حق به گردن مسلمانان دارد و انصافاً توفيقات خوبى داشته است مرحوم علّامه امينى رحمه ‏الله صاحب كتاب
شريف و ارزشمند «الغدير» است.
كتاب «الغدير» مجموعه ‏اى مستند از اشعار شاعران عرب زبان و دانشمندان اهل تسنن در مدح غدير و ولايت مولا على عليه ‏السلام است كه حقّانيت شيعه و ولايت اهل ‏بيت عليهم ‏السلام را اثبات مى‏ كند.
نقل مى‏ كنند علامه امينى براى تصنيف الغدير، به كتابى نياز داشت، او چندين ماه به حرم حضرت على عليه ‏السلام مشرف مى ‏شد و از
حضرت درخواست مى ‏كرد تا كتاب را براى او پيدا نمايد ولى دعايش اجابت نمى ‏شد.
يك روز در حرم حضرت بود كه عربى به حرم حضرت آمد و رو به حضرت گفت: اگر مردى كار مرا انجام بده! با همان تعبير
خيلى توهين ‏آميز، هفته ديگر آمد و گفت: بله مرد هستى، تو مردى، كار ما را انجام دادى.
صاحب الغدير مى‏ گويد ما خيلى ناراحت شديم، گفتيم ما داريم براى حضرت زحمت مى‏ كشيم، كتاب الغدير مى ‏نويسيم، اما آن
حضرت  به ما اعتنا نمى ‏كند، ولى اين عرب دهاتى، همين كه آمد و گفت: اگر مردى كار ما را انجام بده، كارش را انجام داد، همان شب صاحب الغدير حضرت را در خواب ديدند كه به او فرمود: «اين‏ها عرب دهاتى و ساده هستند، نمى ‏شود اين‏ها را رد كرد. بايد با اين‏ها مطابق دركشان عمل كرد، لذا بايد كار اين‏ ها را انجام دهيم، ولى تو كه ما را مى ‏شناسى، و به ما معرفت دارى و اهل فضيلت و تقوا هستى برايت فرقی نمى‏ كند كه حاجتت را زود بدهيم يا دير و يا اصلاً حاجتت را ندهيم.» مرحوم علّامه امينى مى‏ گويد: بعد از اين خواب زن همسايه در خانه ما آمد و كتابى به من داد و گفت: من مى‏ خواستم اين را دور بياندازم گفتم شايد به درد شما بخورد. من كتاب را گرفتم و ديدم همان كتابى است كه مدّت‏ها دنبالش مى‏ گشتم و به آقا اميرالمؤمنين عليه ‏السلام توسّل مى‏ كنم تا آن را پيدا كنم. پس از آن از حضرت خيلى تشكّر كردم و متوجّه عنايت ايشان به كتاب خود شدم.
 
مايه خير و بركت
يكى از روحانيونى كه مايه خير و بركت و هدايت مردم است حضرت حجة الاسلام و المسلمين حاج آقا سید مهدی طباطبايى (حفظه الله)
است كه در تهران ساكن است و گاهى اوقات در تلويزيون هم برنامه دارد، خانه ايشان در تهران مجمع الخيرات و محل رفت و آمد بندگان
خداست، اين خانه انسان را به ياد حديث رسول خدا   صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله مى ‏اندازد كه فرمود: اگر بنده ‏اى از بندگان خدا حاجتش را از شما خواست اين رحمت خداست كه به سوى شما آمده است. 
حاج آقا طباطبايى با اخلاق پيامبر گونه خويش مردم را مجذوب خود نموده است و تا آنجا
كه بتواند به مشكلات علمى، دينى و حتّى مادّى مردم رسيدگى مى‏ كند.
گاهى اوقات من فكر مى‏ كنم كه چطور بعضى‏ ها مثل ايشان اينقدر توفيقات خوبى دارند، بعد به اين نتيجه مى ‏رسم كه خدا در قرآنش به
بندگان خويش وعده داده كه «وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنينَ» اگر در مسير خدا حركت كنيم اگر استغفار كنيم، اگر بنده باشيم خدا در مال و فرزند و
زندگى ما بركت قرار مى ‏دهد و حتّى خيلى از كارهاى خير را به دست ما جارى مى‏ كند.
 
 


گردن بند دين
آيت الله مجتهدى تهرانى رحمه ‏الله مى ‏فرمود: در مجلسى نشسته بوديم، يك شخصى تسبيحى به گردنش انداخته بود و مى گفت: الان حدود بیست و پنج سال است كه ديگر تسبيحم را گم نكرده ‏ام، چون آن را به گردنم مى ‏اندازم. در آن جمع شخصى گفت: اى كاش ما نيز دين و ايمانمون را
همين طور گردنمون مى‏ كرديم تا هرگز آن را گم نكنيم!
تا امام زمان عليه ‏السلام نيايد صبح نشده
آيت الله مجتهدى تهرانى مى‏ فرمود: در تهران يك مسيحى بود كه كفّاشى داشت و در همان كفّاشى هم فوت كرد، اين شخص مريد آيت الله لنگرودى رحمه ‏الله بود و خيلى هم عاشق امام زمان عليه ‏السلام بود. من يك روز صبح زود ساعت هشت صبح بود به او گفتم: صبّحكم الله بالخير يعنى صبح به خير، او گفت: مسّاكم الله بالخير يعنى عصر به خير، گفتم آقا الان صبح است! گفت: تا حضرت مهدى ارواحنافداه نيايد صبح نيست!
آرى! «افضل الاعمال انتظار الفرج»، جالب است كه يك مسيحى گاهى
منتظر فرج است، زيرا انتظار فرج بهترين عمل هاست.
 
 

 

 
نصيحت بهلول
يك روز هارون الرشيد لعنة الله  عليه به بهلول رحمه ‏الله گفت: اى بهلول
كمى ما را نصيحت كن! بهلول گفت: اگر يك روز در بيابانى تشنه بمانى
به طورى كه بخواهى بميرى يك كاسه آب را چند مى‏ خرى؟ هارون
گفت: نيمى از ثروت و جاه و جلالم را مى‏ دهم تا سيرآب شوم و زنده
بمانم.
بهلول گفت: حالا اگر آب را خوردى و بول بند شدى يعنى مجراى
ادرارت بسته شد و نتوانستى ادرار كنى آن موقع چقدر از دارايى ‏ات را
مى ‏دهى كه از اين مريضى هلاك كننده نجات يابى؟
هارون گفت: نيم ديگر ثروت و دارايى ام را مى‏ دهم تا نجات يابم.
بهلول خنديد و گفت: هارون! رياست و حكومتى كه به يك كاسه
آب بند است پس چرا اينقدر تو را اسير خودش كرده و چرا تو اينقدر به
مردم ظلم مى ‏كنى؟
هارون عصبانى شد و بهلول را بيرون انداخت و خودش در فكر

فرورفت!
 
 
 

آدمى كه لُنگش از خودش بيشتر مى ‏ارزد!
یک روز حمام را براى هارون الرشيد قرق كرده و همه را از حمام بيرون كردند تا هارون الرشيد به
حمام بيايد. هر كارى كردند بهلول بيرون نرفت تا هارون الرشيد رسيد و گفت: اشكال ندارد بگذاريد بهلول بماند.
هارون در حالى كه لنگى به پا بسته بود وارد حمام شد و از بهلول پرسيد: اى بهلول! الان كه من بدون
لباسم، خالصِ خالص، بگو ببينم چند مى‏ ارزم؟
بهلول خنديد و گفت: يك درهم! هارون عصبانى شد و گفت: مرد
حسابى! فقط همين لنگى كه به پا بسته‏ ام قيمتش يك درهم است؟ آن
وقت تو مى ‏گويى من يك درهم مى‏ ارزم!
بهلول گفت: قربان! من هم لُنگ را حساب كردم والاّ خودت كه
قيمتى ندارى!
هارون عصبانى شد و او را بيرون كرد، ولى به هر حال بهلول به او
فهماند كه اگر خليفه زورى مردم باشى و جاى ائمه اطهار عليهم‏ السلام را غصب

كرده باشى يك ريال هم نمى ‏ارزى!
 
 
 



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :